خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

488

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

نيست بلكه جهل است ، بنابراين ظنى مطلق مشتمل بر جهل متضاعف بوده و مانند جهل مركب است . و آن‌چه آميختهء به ظنى باشد مقارن جهلى است ، اما آن جهل مقتضى فساد اعتقادى است كه مقارن آن است ، زيرا هرچه كه بر آن وجهى كه بايد بدانيم ، ندانيم علم نخواهد بود ، اگرچه در حقيقت نيز همان‌گونه باشد كه ما دانسته‌ايم . ازاين‌رو به استعمال امثال اين آميختهء به ظن براى استفادهء مطلوب براى نفس خود نبايد اعتماد كرد و بنابراين بالذات مفيد نيست . ولى ممكن است براى غيرمفيد باشد . پس جدل ، بالذات براى خود شخص نفعى ندارد ، بلكه منفعت آن برحسب شركت فرد در اجتماع است و از اين جهت ، مرتبهء جدل متأخر از برهان است . وجه منفعت جدل اين است كه زندگى نوع انسان ، بدون همكارى و مشاركت ممتنع است . و حسن مشاركت مبنى بر اين است كه جمهور و مردم به دو چيز التزام داشته باشند . 1 - آن‌چه بايد بدان اقرار كنند ، مانند : اعتراف به وجود خالق ، صحت نبوت و اثبات معاد . 2 - آن‌چه بايد بدان عمل كنند ، مانند : عبادات و معاملات . بر اين اساس ، هرچيزى كه بتواند به آسانى اين اعتقاد را در مردم پديد آورد ، برحسب شركت نافع بوده و هرچه مقتضى ابطال آن باشد ، مضرّ است . و از آن‌جا كه برهان مبنى بر معقولات صرف بوده ، نسبت به عقول همهء انسان‌ها نمىتواند به آسانى مفيد باشد ، زيرا بعضى از انسان‌ها مستعد قبول آن نبوده و برخى نيز به دشوارى و روزگار دراز استعداد فهم برهان را خواهند داشت . اما جدل ، از آن‌رو كه مبنى بر پايه‌هايى است كه برحسب آراى مردم محمود و مقبول است ، مىتواند اين اعتقادات را افاده كند . بنابراين جدل ، در امورى كه شركت انسان‌ها ايجاب مىكند ، بالذات نافع بوده و مىتواند در دو هدف به كار گرفته شود : 1 - تقرير و تأكيد اعتقادى كه براى مردم نافع باشد . 2 - نقض و از بين بردن اعتقادات مضرّ و غيرنافع . هدف اول متعلق به مجيب بوده و هدف دوم مربوط به سائل است . اين‌ها منافع بالذات جدل بود و اما منافع بالعرض اين صناعت چندگونه است :